محمد بن على ظهيرى سمرقندى
100
سندباد نامه ( فارسى )
شعر فكانّما قد دبّجت « 1 » اكنافها * بسبائب من كلّ وشى فاخر 1 بيت آراست بهار ، كوى « 2 » و دروازهء خويش * افكند به باغ و راغ ، آوازهء خويش 2 كوهسار از لاله ، پياله ساختست و از ژاله در وى نبيد ريخته . نسيم صبا ، عطّار گشتست و عرصهء بستان « 3 » قندهار شده . چشم نرگس ، دژم مانده است و زلف بنفشه پرخم گشته . شعر « 4 » به باغ رفتم تا خود چه حال پيش آيد * كه باد « 5 » راحتپاش است و ابر لؤلؤ « 6 » بار به سبزه گفتم : جاويد زنده بادى ، گفت * سه ماه بيش نمانم ، بيازمودم پار به لاله گفتم : چون دلفگار گشتى ؟ گفت * دلم به سان دل « 7 » تو ز خانه رفت فگار سؤال كردم گل را كه بر كه مىخندى ؟ * جواب داد كه بر عاشقان بىدينار به چشم نرگس گفتم : چرا پر آبى ؟ گفت * در آفتاب سمن بنگريستم بسيار زبان سوسن گفتم سخن نگويد ، گفت * ثناى خسرو بسيار بخش كمپندار « 8 » 3 هر كشتى ، بهشتى و « 9 » هر جويبارى ، قندهارى . وقت آنست كه به « 10 » سماع بلبل ، بلبله نوشيم و هنگام آنكه بر روى گل ، مل آشاميم و نواى خسروانى از نغمهء « 11 » اوتار و اغانى « 12 » سماع كنيم و شراب ارغوانى از جام كامرانى نوش كنيم . شعر الم تر انفاس النّسيم ضعائفا * مراضا و اجفان السّحاب ذوارفا يحكن لاعطاف الرّبى و جيوبها « 13 » * غلائل وشى مبهج و مطارفا « 14 » تظنّ سواقيها سبائك فضّة * تسيل و اسيافا تسلّ « 15 » مراهفا و تحسب لحن العندليب مزاهرا * ترنّ و تغريد الهزار معازفا
--> ( 1 ) . ازمير : ربحت ( 2 ) . ازمير : بهار و كوه ( 3 ) . آتش : بوستان ( 4 ) . آتش : بيت ( 5 ) . ازمير : باغ ( 6 ) . آتش : شادى ( 7 ) . ازمير : رخ ( 8 ) . ازمير : مقدار ( 9 ) . ازمير : واو ندارد ( 10 ) . آتش : بر ( تاشكند مطابق متن ) ( 11 ) . آتش : نغمت ( 12 ) . ازمير : اوتار اغانى ( 13 ) . ازمير : جنوبها ( 14 ) . ازمير : نصايفا ( 15 ) . ازمير : يسل